دیر زمان بود که میخواستم برایت بنویسمبرای تویی که وجود نداری و نداشته ای اندک قلمی و سر سوزن ذوقی در میان این همه رفتن و رفتن و گریختن و فرار کزدن از خود همیشه آدمی متمرد بوده امتمردی ریشه دوانیده در باطنم به هیچ ساختاری پا ندادم و همیشه از چیزی که پایم را بند می کرد فرار می کردم همیشه می خواه صحبت از پنجره ای است که گره خورده به بغض...
ما را در سایت صحبت از پنجره ای است که گره خورده به بغض دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:20